سخن گفتن از فلسفه اقلیت یا گزارش اقلیت از چیز ها در نخستین گام با این پرسش روبرو است که چگونه می توان از فلسفه ی اقلیت سخن گفت در حالیکه زبان رسانه ای همگانی است ؟ چگونه می توان چنین چیزی را توضیح داد؟ از این مضحک تر این است که تلاش کنیم از چرایی فلسفه اقلیت سخن بگوییم. کاری که از بنیاد, تن دادن به هوس کلی سازی و تعمیم پذیری عقل متعارف است. تنها می توان از فلسفه اقلیت با زبان اکثریت سخن گفت. این تناقض از این رو است که اقلیت می خواهد سخن بگوید. اما آیا هر گونه سخن گفتنی تبعیت از میل همگانی خواهد بود؟
به نظر می رسد تناقض آنجا رخ می دهد که در چیستی اقلیت همچون همگان سخن گفته شود. یعنی آنگاه که سخنانمان را به ادوکلن شیک برهان و استدلال های همگانی می آراییم تا همگان بپذیرند که حقیقت نزد ما است.
اما بیایید زبانی را در نظر بگیریم که میل همگانی آن را طرد می کند. زبانی پرخاشگر, زبانی نامطبوع برای توده ها, یا زبانی که کلمات را با پتک بر سر مردم می کوبد به جای آنکه گونه هایشان را بوسه زند, زبانی که نفرت و عشق خود را با کلماتی درشت می نویسد, زبانی که خشم سرکوب شده اقلیت است, به نظر من این زبان اقلیت است برای بیان خود. زبانی که همراه با حضور اجتماعی اقلیت طرد می شود. زبانی که خود اقلیت است, زبانی که خود, اقلیت است. اقلیت خود همین زبان مطرود است که به عنوان نشانه ای برای کشف آشیانه اش به کار می رود. رد گیری می شود, تفتیش می شود, حبس می شود, درمان , مراقبت و تنبیه می گردد.
زبان فلسفه اقلیت بیانی متین و موقر نخواهد داشت. ضرباهنگ آن عشق و کین است, نفرت از سرکوب و عشق به خواهش بلکه هوس هایش , هر آنچه باشد چه خدا و چه شیطان.
به نظر می رسد تناقض آنجا رخ می دهد که در چیستی اقلیت همچون همگان سخن گفته شود. یعنی آنگاه که سخنانمان را به ادوکلن شیک برهان و استدلال های همگانی می آراییم تا همگان بپذیرند که حقیقت نزد ما است.
اما بیایید زبانی را در نظر بگیریم که میل همگانی آن را طرد می کند. زبانی پرخاشگر, زبانی نامطبوع برای توده ها, یا زبانی که کلمات را با پتک بر سر مردم می کوبد به جای آنکه گونه هایشان را بوسه زند, زبانی که نفرت و عشق خود را با کلماتی درشت می نویسد, زبانی که خشم سرکوب شده اقلیت است, به نظر من این زبان اقلیت است برای بیان خود. زبانی که همراه با حضور اجتماعی اقلیت طرد می شود. زبانی که خود اقلیت است, زبانی که خود, اقلیت است. اقلیت خود همین زبان مطرود است که به عنوان نشانه ای برای کشف آشیانه اش به کار می رود. رد گیری می شود, تفتیش می شود, حبس می شود, درمان , مراقبت و تنبیه می گردد.
زبان فلسفه اقلیت بیانی متین و موقر نخواهد داشت. ضرباهنگ آن عشق و کین است, نفرت از سرکوب و عشق به خواهش بلکه هوس هایش , هر آنچه باشد چه خدا و چه شیطان.

