jeudi 7 décembre 2006

زبان اقلیت

سخن گفتن از فلسفه اقلیت یا گزارش اقلیت از چیز ها در نخستین گام با این پرسش روبرو است که چگونه می توان از فلسفه ی اقلیت سخن گفت در حالیکه زبان رسانه ای همگانی است ؟ چگونه می توان چنین چیزی را توضیح داد؟ از این مضحک تر این است که تلاش کنیم از چرایی فلسفه اقلیت سخن بگوییم. کاری که از بنیاد, تن دادن به هوس کلی سازی و تعمیم پذیری عقل متعارف است. تنها می توان از فلسفه اقلیت با زبان اکثریت سخن گفت. این تناقض از این رو است که اقلیت می خواهد سخن بگوید. اما آیا هر گونه سخن گفتنی تبعیت از میل همگانی خواهد بود؟
به نظر می رسد تناقض آنجا رخ می دهد که در چیستی اقلیت همچون همگان سخن گفته شود. یعنی آنگاه که سخنانمان را به ادوکلن شیک برهان و استدلال های همگانی می آراییم تا همگان بپذیرند که حقیقت نزد ما است.
اما بیایید زبانی را در نظر بگیریم که میل همگانی آن را طرد می کند. زبانی پرخاشگر, زبانی نامطبوع برای توده ها, یا زبانی که کلمات را با پتک بر سر مردم می کوبد به جای آنکه گونه هایشان را بوسه زند, زبانی که نفرت و عشق خود را با کلماتی درشت می نویسد, زبانی که خشم سرکوب شده اقلیت است, به نظر من این زبان اقلیت است برای بیان خود. زبانی که همراه با حضور اجتماعی اقلیت طرد می شود. زبانی که خود اقلیت است, زبانی که خود, اقلیت است. اقلیت خود همین زبان مطرود است که به عنوان نشانه ای برای کشف آشیانه اش به کار می رود. رد گیری می شود, تفتیش می شود, حبس می شود, درمان , مراقبت و تنبیه می گردد.
زبان فلسفه اقلیت بیانی متین و موقر نخواهد داشت. ضرباهنگ آن عشق و کین است, نفرت از سرکوب و
عشق به خواهش بلکه هوس هایش , هر آنچه باشد چه خدا و چه شیطان.

mercredi 29 novembre 2006

فلسفه اقلیت


فلسفه تلاش کرده است تا بر حسب ارزش گذاری همگانی و بر اساس فهم متعارف گام بر دارد. این تمایل قدیمی فلسفه برای اینکه معیاری همگانی در تاملاتش به دست دهد , با سرکشی از میل اکثریت و سخن اقلیت های سرکوب شده را طرح کردن موافق نمی افتد. این میل کمابیش همگانی برای همگانی بودن در فلسفه, استثنا هایی نیز داشته است. رومانتیسیسم و اگزیستانسیالیم نمونه هایی ازتاملات برای اقلیت را زمینه سازی کرده اند. اگرچه اینها خود فلسفه اقلیت نبوده اند. فلسفه اقلیت به معنی سر راست خود یعنی تامل بر حسب ارزش های غیر همگانی و نامتعارف . چنین تاملی را نخستین بار نیچه با وارونه سازی ارزش های توده و اکثریت اجرا کرده است.

فوکو نمونه دقیق تری از فلسف اقلیت را در کتاب های اراده به دانستن, مراقبت و تنبیه و تاریخ جنون پیش کشیده است. جنون, سکس, بزه و قانون شکنی و هر صورت ممکن از آنچه همگان قانون شکنی می خوانند برای فوکو مصداقی از سازوکار حبس و محاصره اقلیت توسط قدرتی است که جامعه را به شکل یک سیستم حفظ می کند. آنچه نظم اجتماعی خوانده می شود به صورت قدرتی موجود تلقی می شود که برای حفظ ثبات و تعادل در جامعه باید شکل های نفی کننده جامعه را طرد و حبس کند. در مراقبت و تنبیه روشن می شود که این سازوکار قانون گذاری برای حبس اساساً کارکرد کاهش قانون شکنی یا بزه کاری را دنبال نمی کند
مراقبت و تنبیه ترجمه نیکو سرخوش و افشین جهاندیده , ص 340). آنچه مورد نظر قدرت است حبس و طرد بخشی از نیروه های تخریب گر اجتماعی است و نظارت و مراقبت آن در مکانی خاص. در واقع کارکرد قانون گذاری اکثریت این است که بخشی از نیروهای اجتماعی را که تهدیدی برای اکثریت است را در مکانی خاص جای دهد تا از آن مراقبت کند. فوکو این سازوکار حبس و طرد را در مورد دیوانگان , بزه کاران , کودکان, همجنس گرایان و غیره نشان می دهد. امروزه این تاملات فوکو در مورادی که او کمتر به آنها پرداخته مانند زنان باخوانی و به کار رفته است.

vendredi 17 novembre 2006

اجازه دهید فلسفه نییچه را با مفهوم طرد و تبعید آغاز کنیم. این مفهومی است که آشکارا در بیان میشل فوکو مطرح است, اما می توان در بیان غیر عادی نیچه از مسائل طرحی مبهم از مفهوم طرد و تبعید یافت. منظور من از طرد و تبعید تلقی هنجارین و متعارف از امور است که موجب می شود اقلیتی مطرود وجود داشته باشد؛ اقلیتی تحت عنوان دیوانه , ملحد , فاحشه یا ...طرد و تبعید شوند
فلسفه بر خلاف هنر از این قاعده علم گرایی انگلیسی مبرا نبوده است که همواره باید نسبتی مثبت با فهم متعارف مردم داشته باشد. از این جهت هنر نسبت به فهم متعارف حرمت شکن بوده است. نیچه چنین حرمت شکنی را وظیفه فلسفه ای شایسته می داند. در نامه ای در 1865 در بیست سالگی به خواهرش الیزابت نیچه چنین می نویسد
گویا مهمترین کار ( از نظر مردم) این است که که به آن دید خاصی از خدا و جهان و صلح و سازش برسیم که بیشترین آسایش را را به ما می بخشند؟ ... مگر هنگامی که می پژوهیم مراد ما جست و جوی آسایش و صلح و نیکبختی است؟ نه! تنها برای دست یافتن به حقیقت است , حتی اگر در جهان چیزی زشت تر و ناخوشایند تر از آن نباشد..." فراسوی نیک و بد , پانویس, 74
پس نتایج پژوهش فلسفی می تواند زشت ترین های مردم را زشت نداند و آنچه مردم زیبا می دانند را به پرسش گیرد. کار فیلسوف به نگر نیچه عبارت است از " دفاع و پشتیبانی با روی گشاده از هر آنچه دیگران بد فهمیده اند و بد نام کرده اند, خواه خدا باشد خواه شیطان"( قطعه213) حرمت شکنی نیچه الهام بخش نسلی از فیلسوفان , هنر مندان و اجمالاً بخشی از فرهنگ معاصر بوده است که بسیاری از مردم نمی پسندند؛ شیطان پرستان, پست مدرن ها و گروه های موسیقی پانک, راک و غیره

jeudi 16 novembre 2006




گونه ای تازه از فیلسوفان در حال آمدنند من جسارت می ورزم و ایشان را به نامی که خالی از خطر نیست تعمید می دهم. این فیلسوفان آینده تا بدانجا که من به رازشان راه توانم برد و تا آنجا که آنان می گذارند به رازشان راه برند می خواهند این حق را داشته باشند یا چه بسا این ناحق را که آزمایندگان و
وسوسه گران شناخته شوند
(نیچه, فراسوی نیک و بد, ترجمه داریوش اشوری. قطعه 42 )




در این صفخه بر آنم فراسوی پنداره های موهوم مقدس و نامقدس با الهام از نامقدس انگاشته شده ترین ها یعنی: نیچه , فوکو, بودریار, لیوتار و آنانکه مردمانشان طرد می کنند با هر نامی چه دیوانه چه همجنس باز چه سیاسی و چه طبقه فرودست, صدای اندیشه خود را با کلماتی درشت بنویسم